![]() | حضرت معصومه سلام الله علیها فاطمه دوم - محمد محمدی اشتهاردی | ![]() |
مدتى قبل روزى پدر يكى از دوستان فوت كرده بود به اتفاق رفقاى مسجدى جنازه او را آورديم، به همان محل رسيديم ديدم دو پايه خيلى بلند، بالا رفته است، از آن پرسيدم، گفتند اين مسجدى است كه به نام امام حسن مجتبى (عليه السلام) پسرهاى حاج آقا حسين سوهانى مىسازند و اشتباه گفتند.
وارد قم شديم، جنازه را برديم باغ بهشت دفن كرديم، من ناراحت بودم، سر از پا نمىشناختم به رفقا گفتم تا شما مىرويد و ناهار مىخوريد، من به زودى يم آيم، تاكسى سوار شدم رفتم سوهان فروشى پسرهاى حاج حسين آقا پياده شدم، به پسر حاج حسين آقا گفتم: در اينجا شما مسجد مىسازيد؟ گفت: نه، گفتم اين مسجد را كى مىسازد؟
گفت: حاج يدالله رجبيان، تا گفت حاج يدالله قلبم به زدن افتاد گفت: آقا چه شد؟ صندلى گذاشت نشستم خيش عرق شدم، با خود گفتم يدالله فوق ايديهم فهيمدم حاج يدالله است، ايشان را هم تا آن موقع نديده و نمىشناختم، به تهران برگشتم ماجرا را به مرحوم حاج شيخ جواد گفتم.
فرمود: برو سراغش درست است، من بعد از آنكه چهارصد جلد كتاب خريدارى كردم، رفتم قم آدرس محل كار (پشمبافى) حاج يدالله را معلوم كردم، رفتم كارخانه از نگهبان پرسيدم گفت: حاجى رفت منزل، گفتم: استدعا مىكنم تلفن كنيد يك نفر از تهران آمده با شما كار دارد، تلفن كرد حاجى گوشى را برداشت من سلام عرض كردم گفتم: از تهران آمدهام، چهارصد كتاب وقف مسجد شما كردهام كجا بياورم.
فرمود: شما از كجا اين كار را كرديد و چه آشنايى با ما داريد؟
گفتم: حاج آقا چهارصد كتاب وقف كردهام، گفت بايد بگوييد مال چيست؟
گفتم: تلفنى نمىشود، گفت شب جمعه آينده منتظر هستم كتابها را به اين آدرس بياوريد منزل چهار راه شاه كوچه سرگرد شكر الهى، دست چپ، در سوم.
رفتم تهران، كتابها را بسته بندى كردم، روز پنج شنبه با ماشين يكى از دوستان آوردم قم منزل حاج آقا ايشان گفت من اينطور قبول نمىكنم، ماجرإ؛ؤؤشش را بگو، بالاخره جريان را گفتم، و كتابها را تقديم كردم، رفتم در مسجد دو ركعت نماز حضرت خواندم و گريه كردم.
مسجد و حسينيه را طبق نقشهاى كه حضرت كشيده بودند حاج يدالله به من نشان داده و گفت: خدا خيرت بدهد تو به عهدت وفا كردى. اين بود حكايت مسجد امام حسن مجتبى (عليه السلام) كه تقريبا به طور اختصار و خلاصه نقل شد، علاوه بر اين حكايت جالبى نيز آقاى رجبيان نقل كرده كه آن را نيز مختصر نقل مىنماييم:
آقاى رجبيان گفتند: شبهاى جمعه حسب المعمول حساب و مزد كارگرهاى مسجد را مرتب كرده، و وجوهى كه بايد پرداخت شود پرداخت مىشد، شب جمعهاى استاد اكبر، بناى مسجدى براى حساب و گرفتن مزد كارگرها، آمده بود، گفت: امروز يك نفر آقا (سيد) تشريف آوردند، در ساختمان مسجد، و اين پنجاه تومان را براى مسجد دادند.
من عرض كردم: بانى مسجد از كسى پول نمىگيرد، با تندى به من فرمود: مىگويم بگير، اين را مىگيرد، من پنجاه تومان را گفتم روى آن نوشته بود براى مسجد امام حسن مجتبى (عليه السلام).
دو سه روز بعد صبح زود زنى مراجعه كرد، وضع تهى دستى و حاجت خود و دو طفل يتيمش را شرح داد، من دست كردم در جيب هايم پول موجود نداشتم، غفلت كردم كه از اهل منزل بگيرم آن پنجاه تومان مسجد را به او دادم، و گفتم: بعد خودم خرج مىكنم، و به آن زن آدرس دام كه بايد تا به او كمك كنم. زن پول را گرفت و رفت، و ديگر هم با اينكه به او بيايد تا به او كمك كنم. زن پول را گفت و رفت، و ديگر هم با اينكه به او آدرس داده بودم مراجعه نكرد، ولى من متوجه شدم كه نبايد آن پول را داده باشم و پشيمان شدم.
تا جمعه ديگر استاد اكبر براى حساب آمد گفت: اين هفته من از شمإ؛--شش تقاضايى دارم اگر قول مىدهيد كه قبول كنيد تقاضا كنم، گفتم: بگوييد گفت: در صورتى كه قول بدهيد قبول مىكنيد مىگويم گفتم آقا استاد اكبر اگر بتوانم از عهدهاش برآيم. گفت مىتوانى، گفتم بگو گفت تا قول ندهى نمىگويم، از من اصرار كه بگو، از او اصرار كه قول بده تا من بگويم. آخر گفتم بگو قول مىدهم وقتى قول گرفت گفت آن پنجاه تومان كه آقا دادند براى مسجد بده به خودم، گفتم آقاى استاد اكبر! داغ مرا تازه كردى چون بعد از دادن پنجاه تومان، به آن زن پشيمان شده بودم، و تا دو سال بعد هم هر اسكناس پنجاه تومانى به دست مىرسيد نگاه مىكردم شايد آن اسكناس باشد.
گفتم: آن شب مختصر گفتى، حالا خوب تعريف كن بدانم گفت:
آرى حدود سه و نيم بعد از ظهر هوا خيلى گرم بود، در آن بحران گرما مشغول كار بودم، دو سه نفر كارگر هم داشتم، ناگاه ديدم يك آقايى از يكى از درهاى مسجد وارد شد، با قيافه نورانى جذاب با صلابت، كه آثار بزرگى و بزرگوارى از او نمايان بود، وارد شدند دست و دل من ديگر دنبال كار نمىرفت مىخواستم آقا را تماشا كنم.
آقا آمدند، اطراف شبستان قدم زدند، تشريف آوردند جلو تختهاى كه من بالايش كار مىكردم دست كردند زير عبا پولى در آوردند فرمودند: استاد! اين را بگير، بده به بانى مسجد
من عرض كردم آقا! بانى مسجد پول از كسى نمىگيرد شايد اين پول را از شما بگيرم، و او نگيرد و ناراحت شود اما تقريبا تغيير كردند، فرمودند: به تو مىگويم بگير، اين را مىگيرد من فورى با دستهاى گچ آلود، پول را از آقا گرفتم، آقا تشريف بردند بيرون.
من گفتم: اين آقا كجا بود در اين هواى گرم يكى از كارگرها بهام مشهدى على را صدا زدم گفتم: برو دنبال اين آقا ببين كجا مىروند؟ با كى و با چه وسيلهاى آمده بودند؟ مشهدى على رفت، چهار دقيقه شد، پنج دقيقه شد، ده دقيقه شد مشهدى على نيامد، خيلى حواسم پرت شده بود، مشهدى على را صدا زدم پشت ديوار ستون مسجد بود، گفتم نمىآيى؟
گفت: ايستادهام آقا را تماشا مىكنم، گفتم بيا وقتى آمد گفت آقا سرشان را زير انداختند و رفتند، گفتم با چه وسيلهاى؟ ماشين بود؟ گفت نه آقا هيچ وسيلهاى نداشتند سر به زير انداختند و تشريف بردند گفتم تو چرا ايستاده بودى گفت استاده بودم، آقا را تماشا مىكردم.
آقاى رجبيان گفت: اين جريان پنجاه تومان بود، ولى باور كنيد كه اين پنجاه تومان يك اثرى روى كار مسجد گذارد، خو من اميد به اينكه: اين مسجد اين گونه بنا شود و خودم به تنهايى به اينجا برسانم نداشتم، از موقعى كه اين پنجاه تومان به شدت رسيد، روى كار مسجد و رى كار خود من اثر گذاشت. (پايان حكايت)
نگارنده(276) گويد: اگر چه متن اين حكايتها بر معرفى آن حضرت غير از اطمينان صاحب حكايت، به اينكه سيد معظمى كه نقشه مسجد را مىكشيد، و در مسجد جمكران با او سخن فرمود، شخصى آن حضرت بوده است، دلالت ظاهر ديگر ندارد، اما چنان كه محدث نورى در باب نهم كتاب شريف نجم الثاقب شرح داده است، وقوع اين گونه مكاشفات و ديدارها براى شيعيان آن حضرت، حداقل از شواهد صحت مذهب، و عنايات به واسطه يا بلاواسطه آن حضرت به شيعه، و خصوصا كه مويد است به حكايات ديگر كه متن آنها دلالت بر معرفى آن حضرت دارد، بعضى از آن حكايتها در همين عصر خود ما واقع شده است، و به يارى خداوند متعال در كتاب جديدى كه مخصوص تشرفهاى معاصرين است، در اختيار شيعيان و ارادتمندان آن غوث زمان و قطب جهان ارواحنا فداه قرار خواهد گرفت ان شاء الله تعالى و ما توفيقى الا بالله.(277)
چنان كه قبلا از آيه الله العظمى مرعشى نجفى (رحمه الله) نقل شد، مسجد جمكران، در آغاز به دستور امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف)(توسط حسن بن مثله و سيد ابوالحسن، در سال 293 هجرى قمرى به صورت ساده با سقف چوبى) ساخته شد، و بعدها توسط شيخ صدوق (وفات يافته سال 381 هجرى قمرى) تعمير گرديد، و پس از مدتى در عصر شاهان صفوى، چندين بار تعمير و بازسازى شد و در عصر رياست آيه الله شيخ عبدالكريم حائرى نيز چند بار تعمير گرديد.
در سال 1167 هجرى قمرى ميرزا على اكبر قمى، تعميرات كلى، دارى صحن شبستان و يك مناره و كاشى كارىهاى مختلف، به عمل آمد و بعدها پس از اين تعميرات كلى، تزيينات و تعميرات ديگرى بر آن افزوده شد.
روستاى جمكران در حدود پنج كيلومترى جنوب شرقى شهر قم، از قديمىترين روستاهاى قم است، مسجد صاحب الزمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف)در فاصله حدود پانصد مترى آن در طول جنوب شرقى آن قرار گرفته است.
تا آنجا كه نگارنده از نزديك ديدهام ؛ اين مسجد از سال 1350 شمسى، روز به روز از جهات ظاهر و باطن، رونق چشمگيرى يافته، و هم اكنون به صورت يك مجموعه بزرگ عبادى اجتماعى در سطح وسيع داراى چند مسجد و حسينيه خوابگاه و صحن و سراى بزرگ و كتاب فروشىهاى بزرگ مىباشد.
ازدحام جمعيت كه از نقاط مختل كشور، و خارج از كشور در شبهاى چهارشنبه به جمكران مىآيند، به قدرى چشمگير است كه انسان را به ياد صحراى عرفات و منى در ايام حج مىاندازد، دههزار نفر عاشق و شيفته وجود مبارك امام قائم (عجل الله تعالى فرجه الشريف)به اين بارگاه با عظمت مىآيند و به مناجات و راز و نياز مىپردازند.
توسعه شهر قم موجب شده مخه نزديك است، به مسجد جمكران برسد و اكنون خيابان وسيعى به عنوان حرم به حرم (از حضرت معصومه (عليها السلام) تا مسجد جمكران در دست احداث است. اينها همه نشانگر آن است كه به راستى مسجد جمكران روزى پايگاه و مركز عظيم امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف)پس از مكه و مسجد سهله و كوفه خواهد شد، و آن بزرگوار در همين پايگاه عظيم، رحله تازهاى از انقلاب جهانى خود را همراه يارانى استوار و بسيار، به جهانيان صادر مىكند، و از اين پايگاه صداى ملكوتيش، به جهان مىرسد، چنان كه انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى (رحمه الله) يار راستين امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف)از قم آغاز گرديد، و بارها مقام معظم رهبرى حضرت آيه الله خامنهاى (مدظله العالى) را در اين مسجد ديدهاند.
بنابراين بايد با ديد عميق به اين مسجد نگريست، و از اين كانون مالكوتى درسهاى شجاعت، صلابت، تهذيب نفس آموخت و از منتظران راستين امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف)شد.
اعمال مسجد جمكران، عبارت از چهار ركعت نماز است، دو ركعت به نيت نماز تحيت، و دو ركعت نماز اما زمان (عج)، شيوه آن دو نماز تحيت چنين است: در هر ركعت بعد از حمد، هر بار سوره توحيد خوانده شود، ذكر ركوع و ذكر دو سجده در هر ركعت نيز هفت بار خوانده شود.
سپس دو ركعت نماز امام زمان (عليه السلام) به اين طريق بخوانند: در ركعت اول و دوم وقتى كه در سوره حمد، به آيه اياك نعبد و اياك نستعين رسيدند آن را صدبار بگويند، تسبيح ركوع و سجود را در هر ركعت، هفت بار بخوانند، و بعد از نماز يك بار لا اله الا الله بگويند.(278) سپس تسبيح حضرت زهرا (عليها السلام) را بگويند، و بعد سر بر سجده بگذارند و صد بار صلوات بر پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم)و آلش بفرستند.(279)
علما و مراجع بزرگ همچون آيات عظام آقايان، بروجردى، سيد محمد تقى خوانسارى، سيد محمد رضا گلپايگانى، آيه الله حجت، آيه الله صدر، آيه الله مرعشى نجفىو... اهميت بسيار به مسجد جمكران و اعمال آن مىدادند، و در اين راستا، به بزرگترين حوايج خود نائل مىشدند.
آيه الله سيد محمد تقى خوانسارى (رحمه الله) غالبا پياده به جمكران مىرفت، اعمال آنجا را به جا مىآورد.
قابل توجه اينكه: يكى از علماى موثق از آيه الله العظمى آقاى بروجردى نقل كرد كه فرمود: ماجراى جمكران و ديدار با امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف)رد بيدارى بوده است، و دو نماز مسجد جمكران را به قصد ورود بخوانيد.
و در مورد نماز رد اضافات آن محوطه اصلى مسجد جمكران، كه به صورت مسجد وسيع در آمده، مطابق فرموده بعضى از علماء بايد نماز به قصد رجاء (اميد ثواب) باشد. پس چه بهتر كه تا ممكن است، نمازها در مسجد اصلى خوانده شود.
هنگامى كه حضرت رضا (عليه السلام) به دعوت مأمون در سال 200 هجرى قمرى ناگزير از مدينه به خراسان آمد و مأمون ولايت عهدى حكومت را به آن حضرت واگذارد، اما زادگان بسيارى و سادات عالى مقام به شوق ديدار حضرت رضا (عليه السلام)، از حجاز به ايران آمدند، ولى با دشمنان اهل بيت (عليه السلام) روبرو شدند، بعضى به شهادت رسيدند و بعضى متوارى گشتند، بسيارى از آنها به خاطر آنكه قم در آن عصر، مركز شيعيان و طرفداران خاندان نبوت بود، به قم آمدند و در قم رحلت كردند.
مطابق قول مشهور 444 امام زاده (فرزند بلاواسطه و با واسطه امامان) وارد قم شدند، و در قم اقامت نمودند.
احمد رازى، يكى از نويسندگان معروف عصر شاه عباس كبير (شاه معروف صفويان) كه شرح مبسوطى درباره قم نوشته، خاطر نشان ساخته است كه سرزمين قم بيش از 444 تناز اولاد و نوادگان امامان معصومه (عليها السلام) در برگرفته است.
شيخ زكى باغبان نيز در آن اشعار عميق خود مىگويد:
هستند چهارص و چهل و چار از شرف
مدفون به امر حق همه چون در در اين صدف
اولاد مرتضى على آن شاه لو كشف
فرقى مدان ميان قم و كعبه و نجف
جان مىدهند اهل خرد بر نثار قم(280)
ما در اينجا به شرح امامزادگان معروفى كه بىواسطه و يا با چند واسطه به امام مىرسند با كمال اختصار مىپردازيم، و اشارهاى هم به برخى از موضوعات ديگر در اين باره، خواهيم نمود.
بسيار شايشته است كه زائران حضرت معصومه (عليها السلام)، امامزادگان قم را فراموش نكنند، و به زيارت قبور آنها هم بروند، چه آنكه زيارت آنها و اظهار ادب به پيشگاه آنها زيارت و اظهار ادب به پيشگاه خود امامان (عليه السلام) است.
امام زادگانى كه در كنار مرقد حضرت معصومه (عليه السلام) مدفونند
صرف نظر از بانوانى كه قبرشان در حرم حضرت معصومه (عليه السلام) است و قبلا ذكر شد، امام زادگان و سادات جليل القدر نيز در اطراف روضه مطهر حضرت معصومه (عليه السلام) به خاك سپرده شدهاند، و داراى چندين قبه جداگانه بودهاند كه اكنون جزء بيوتات آستانه در آمده است، اين گروه عبارتند از:
1 - سيد ابو الحسن، حسين و بن حسين بن جعفر بن محمد بن اسماعيل بن امام صادق (عليه السلام)
2 - حمزه بن احمد... بن امام سجاد (عليه السلام)
3 - ابوالقاسم على بن محمد بن حمزه.
5 - على بن حمزه.
6 - ابو على، احمد الخطيب الشجرى... ابن امام سجاد (عليه السلام)
7 - ابو جعفر، محمد بن احمد نامبرده.
8 - ابو محمد، حسن بن احمد نامبرده.
9 - ابو على، احمد بن حسن نامبرده.
كه همه آنها از بزرگان و سادات بودهاند(281).
نخستين كسى كه از فرزندان امام در سال 259 هجرى قمرى به قم آمد، حضرت موسى بن امام جواد (عليه السلام) است (282) و فرزند بلا فصل امام نهم مىباشد و قبر مباركش به نام بارگاه شاه زاده موسى مبرقع (283) در كنار مقبره چهل اختران آذر، معروف و مشهور است، وى در شب چهار شنبه 22 ربيع الثانى سال 296 از دنيا رفت و اكنون و مزار او با گنبد و صحن، با شكوه و مورد توجه است.
او شخصى جليل القدر بود، محدث نورى كتاب مستقل به نام بدر مشعشعدر زندگانى او نگاشته است، همه سادات رضوى از نسل او هستند، محلى كه هم اكنون مرقد او در آن قرار گرفته، خانه او بوده است و در كنار قبرش يكى از نواده هايش احمد بن محمد بن احمد بن موسى مبرقع مدفون است.
در كنار بقعه موسى مبرقع (عليه السلام) مرقد بزرگ با ساختمان شكوهمندى است كه چهل اختران نام دارد، به طورى كه از كتيبهاى كه در آنجا در سال 851 هجرى قمرى نوشته شده، مقبره جمعى از سادات و امام زادگان است.(284)
ولى بناى با شكوه ساختمان آن، در سال 950 هق توسط شاه طهماسب صفوى، ساخته شده است.
و در آنجا اميرالمؤمنين سلمه و اميرالمؤمنين كلثوم دختران محمد بن احمد بن موسى مبرقع و جمعى ديگر، دفن شدهاند و همچنين قبر محمد بن احمد بن موسى مبرقع و محمد بن موسى مبرقع در آنجا است.
يكى ديگر از امامزادگان معروف، حمزه بن موسى بن جعفر برادر شاه چراغ شيراز (احمد بن موسى بن جعفر) است، كه در مقبره او اختلاف است كه آيا همين است كه در قم در كنار خيابان آذر، بارگاه مجللى دارد و يا بارگاه معروف كنار بقعه شاه عبدالعظيم، و يا در اطراف شيراز بقعهاى است كه به نام حمزه بن موسى مىباشد.